تبليغاتX
برای او

برای او

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

امید

هنوز هم امیدوارم که برگرده. البته شاید برم پیشش. چند روز پیش که پیشش بودم تونستن یکی از تصمیمات قطعیش رو تغییر بدم. دیروز هم امید چیزی رو بهم داد که دیگه کلاْ ازش ناامید شده بودم. امیدوارم دعاهام بگیره. کم کم دارم منطقی میشم. شنبه قراره به هر کدوممون یک خبر داده بشه. برا جفتمون دعا کنید.

-=-

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم من

از اونی هم که بود بدتر شدم من

صبح تا شب این شده کارم

که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی

تو تموم کس و کارم

-=-

تو به داد من رسیدی

وقتی تنهاییم رو دیدی

تو نذاشتی برم از دست

اگه چیزی هم هنوز هست

-=-

نازنینم - امید شیرینم

من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی

۱ روز خوش ندیدم

به جز دستای گرمت

پناه و آغوش ندیدم

-=-

زندگیم رو به پای تو دادم

اون روزا رو نمیره از یادم

نازنینم - برس به فریادم

-=-

صبح تا شب این شده کارم

که واسه ی چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی

تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی

وقتی تنهاییم رو دیدی

تو نذاشتی برم از دست

اگه چیزی هم هنوز هست.

-=-

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1385ساعت 14:11  توسط طفلی دل سپرده  | 

داره ميره

نپرسید کی - کجا - برای چی - چرا - تا کِی

فقط بدونید داره میره

هیچ کدوم از تلاشهام هم فایده نداشت.

رفتنش قطعی شد ...

فقط این چند روز ...

-=-

به هر حال

 تا یک شنبه فقط ۴۸ ساعت باقی مونده

+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:59  توسط طفلی دل سپرده  | 

توضیح پاره ای مسائل

سلام

یک سری مسائل رو لازم دونستم که توضیح بدم.

۱- این وبلاگ و مطالبش دیگه ربطی به رابطه من و پریا نداره. طبق توافقی که با هم داشتیم قرار شده دیگه در موردش مطلب ننویسم. از مطلب ۵ تا حالا هم دارم ادبی و عشقی مینویسم. الان هم با هم آشتی هستیم.

۲- من از کارهای سیاسی خودم پشیمون نیستم. هنوز هم میگم آزادی اندیشه - همیشه همیشه

از علیرضای عزیز هم تشکر میکنم. دستش درد نکنه

تو بحثهای سیاسی هم شرکت میکنم. ولی خودم رو جر نمیدم تا عقیدم رو ثابت کنم. چون باید جامعه پذیرای منطق باشه نه خرافات و ...

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 17:22  توسط طفلی دل سپرده  | 

رفتی ...

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا

شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا - تا کی

برای چه

ولی رفتی

***

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت انگار کسی فهمید

که من بی تو هزاران بار در هر لحظه

خواهم مرد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 18:37  توسط طفلی دل سپرده  | 

به کجا می رود اين راه ؟

به کجا می رود اين راه ؟

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:25  توسط طفلی دل سپرده  |